تبليغاتX
بیچارگی های ما

تاريخ: جمعه 19 تیر1388 ساعت :6 بعد از ظهر
امروز تینای من 7 ماهه شد
نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 18 تیر1388 ساعت :11 بعد از ظهر
این روزها پرم از تجربه

تینا هر روز بزرگتر میشه و من خوشبختی رو با تک تک سلولهام احساس میکنم

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت :6 بعد از ظهر
  

 

    باز هم تنهام با وجود همه آدمهای دور و برم

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: یکشنبه 13 بهمن1387 ساعت :4 بعد از ظهر
      امروز تینا ۲۴ روزه شد

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تینا
تاريخ: یکشنبه 13 بهمن1387 ساعت :4 بعد از ظهر
 

    تولدت مبارک کوچولوی دوست داشتنی من

 

 

 

 

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تینا جووووونم
تاريخ: پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت :10 بعد از ظهر
             

 

             من  و  نی نی

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت :10 قبل از ظهر
        سلام   ما با یه دنیا آرزو برگشتیم
نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
برو بابا
تاريخ: پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت :9 قبل از ظهر
خسته ام، خسته از همه ی تقدیرهای بی فردایم .... این را خوب میدانم چه باشم چه نباشم زندگی با بی رحمی تمام جاریست.... تو دیگه چی میگی ؟؟؟ به خدا خسته ام ، از همه آدم های عوضی که دورم  وبرم وول میخورن، لطفا برین گم شین
نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: یکشنبه 11 آذر1386 ساعت :8 بعد از ظهر
 

 

انسانهاي سالم خوشبختي را تعقيب نمي كنند،بلكه زندگي مي كنند وخوشبختي پاداش آنان است...

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت :11 بعد از ظهر
اینقدر ذوق مرگ شدم که دیدم 6 تا کامند  دارم
نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت :11 بعد از ظهر
نوشتنمان نمی اید پس تا به زودی
نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
خدایا
تاريخ: پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت :3 بعد از ظهر

 

 

 

از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد:

 

گذشته­ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران

 

و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه

 

اي انداز. شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

 

زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بداني که چطور زندگي کني.

 

 

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت :3 بعد از ظهر

 

   

 

  پنجه درافکنده ایم با دستهایمان بجای رها شدن.....سنگین سنگین بر

 

دوش می کشیم بار دیگران رابجای همراهی کردنشان ..... عشق ما

 

نیازمند رهائیست نه تصاحب .....در راه خویش ایثار باید کرد نه انجام

 

وظیفه .....

 

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت :3 بعد از ظهر

 

 

 می خواهمت ولی دوری... خیلی خیلی دور نه دستم به دستانت

 

می رسد و نه چشمانم به نگاهت به آن نگاه مهربان و

 

دست نیافتنی ات انسان هیچ گاه از یاد نمی برد

 

خواسته های از دست رفته اش را اگر بگویم ...

 

بگویم .... هیچ هیچ مهربان ! دیر شده آن هم برای همه

 

چیز گفتم دلم برایت تنگ شده است ...باور نکردی گفتم

 

تا به ابد در قلبم هستی ... باور نکردی گفتم دوستت

 

داشتم و دارم ... باور نکردی هیچ کدام را باور نکردی فقط

 

خندیدی و من خنده ات را خوب تعبیر کردم چه سراب

 

باطلی...

 

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
او رفت ...
تاريخ: پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت :2 بعد از ظهر

  

 

 

رفت من به انتظارامدنش .نشستم.وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست

 

بدارد من او را دوست داشتم. وقتي كه او تمام كرد من شروع

 

كردم.....وقتي او تمام شد من اغاز شدم.و چه سخت است تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگي كردن است...مثل تنها مردن

 

 

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت :2 بعد از ظهر
 

 

آغوشت ، دستانت ، نگاهت ، حرم نفسهایت ، هستی ام را از من مگیر. دیگر برای گریستن تردید ندارم. دلتنگی برای تو آنقدر وسیع است که بهانه ی خوبیست برای گریه های شبانه ام، دستی بروی بالشتم که بکشی خیسی اشک های دیشبم را حس میکنی. میدانم که میدانی. تو همه را میدانی. تو از تمام نهان وجودم آگاهی. میدانی که دروغگوی خوبی نیستم. کاش میتوانستم کمی دروغ بگویم، آنوقت دیگر وقتی به چشمانت نگاه میکردم اشکم سرازیر نمی شد، آنوقت وقتی حالم را میپرسیدی میتوانستم دروغ بگویم .

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 28 آبان1386 ساعت :2 بعد از ظهر
 

یه کلبه دور از همه کس واسه من و تو واسه ما يه جاي دنج و خلوتي يه جايي دور از

آدما

جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتياج دارم نه فردا

 

 اگه یه روز تنها شدی . اگه دیدی بغض کردی ولی دلیل گریه کردن را پیدا نمی کنی . بدون که دل خدا برات تنگ شده می خواد صداش کنی.

 

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: سه شنبه 17 مهر1386 ساعت :0 قبل از ظهر
 

    

اولين نگاه رومن کردم اولين لبخندروتوزدي اولين سلاموتوکردي اولين دوست دارم روتوگفتي اولين دروغ روتوگفتي اولين خيانت و توکردي لحظه ي جدايي اولين قدم روتوبرداشتي همه ي ايناگذشت ورفت ولي به خداگناه من فقط همون اولين نگاه بود

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
تاريخ: سه شنبه 17 مهر1386 ساعت :0 قبل از ظهر
 

   

دیروز ... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز.... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها ...می چکد بر فرش خانه... باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |
اگه تو نباشی
تاريخ: سه شنبه 17 مهر1386 ساعت :0 قبل از ظهر
 

   

اگر تو نباشی... اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند و ابرهای مهربان هم نمی توانند غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند اگر تو نباشی... چه خواب باشم و چه بیدار حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است اگر تو نباشی... چه در کنار پنجره بایستم چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم

نوشته شده توسط میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن | موضوع: | + |