تبليغاتX
بیچارگی های ما

بیچارگی های ما

... واین عشق نیز فاجعه قرن آهن است !!!

بس کن دیگه تا کی میخوای هی پشت سر هم دروغ تحویل من بدی ... خسته نشدی اینقدر دروغ میگی.....

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 10 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


خسته ام، خسته از همه ی تقدیرهای بی فردایم .... این را خوب میدانم چه باشم چه نباشم زندگی با بی رحمی تمام جاریست.... تو دیگه چی میگی ؟؟؟ به خدا خسته ام ، از همه آدم های عوضی که دورم  وبرم وول میخورن، لطفا برین گم شین

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 9 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

 

انسانهاي سالم خوشبختي را تعقيب نمي كنند،بلكه زندگي مي كنند وخوشبختي پاداش آنان است...

+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 8 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


اینقدر زوق مرگ شدم دیدم 6 تا کامنت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 11 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


نوشتنمان نمی اید پس تا به زودی

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 11 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

 

 

از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد:

 

گذشته­ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران

 

و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه

 

اي انداز. شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

 

زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بداني که چطور زندگي کني.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 3 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

   

 

  پنجه درافکنده ایم با دستهایمان بجای رها شدن.....سنگین سنگین بر

 

دوش می کشیم بار دیگران رابجای همراهی کردنشان ..... عشق ما

 

نیازمند رهائیست نه تصاحب .....در راه خویش ایثار باید کرد نه انجام

 

وظیفه .....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 3 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

 

 می خواهمت ولی دوری... خیلی خیلی دور نه دستم به دستانت

 

می رسد و نه چشمانم به نگاهت به آن نگاه مهربان و

 

دست نیافتنی ات انسان هیچ گاه از یاد نمی برد

 

خواسته های از دست رفته اش را اگر بگویم ...

 

بگویم .... هیچ هیچ مهربان ! دیر شده آن هم برای همه

 

چیز گفتم دلم برایت تنگ شده است ...باور نکردی گفتم

 

تا به ابد در قلبم هستی ... باور نکردی گفتم دوستت

 

داشتم و دارم ... باور نکردی هیچ کدام را باور نکردی فقط

 

خندیدی و من خنده ات را خوب تعبیر کردم چه سراب

 

باطلی...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 3 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


  

 

 

رفت من به انتظارامدنش .نشستم.وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست

 

بدارد من او را دوست داشتم. وقتي كه او تمام كرد من شروع

 

كردم.....وقتي او تمام شد من اغاز شدم.و چه سخت است تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگي كردن است...مثل تنها مردن

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 2 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

 

آغوشت ، دستانت ، نگاهت ، حرم نفسهایت ، هستی ام را از من مگیر. دیگر برای گریستن تردید ندارم. دلتنگی برای تو آنقدر وسیع است که بهانه ی خوبیست برای گریه های شبانه ام، دستی بروی بالشتم که بکشی خیسی اشک های دیشبم را حس میکنی. میدانم که میدانی. تو همه را میدانی. تو از تمام نهان وجودم آگاهی. میدانی که دروغگوی خوبی نیستم. کاش میتوانستم کمی دروغ بگویم، آنوقت دیگر وقتی به چشمانت نگاه میکردم اشکم سرازیر نمی شد، آنوقت وقتی حالم را میپرسیدی میتوانستم دروغ بگویم .

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 2 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

یه کلبه دور از همه کس واسه من و تو واسه ما يه جاي دنج و خلوتي يه جايي دور از

آدما

جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتياج دارم نه فردا

 

 اگه یه روز تنها شدی . اگه دیدی بغض کردی ولی دلیل گریه کردن را پیدا نمی کنی . بدون که دل خدا برات تنگ شده می خواد صداش کنی.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386ساعت 2 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

    

اولين نگاه رومن کردم اولين لبخندروتوزدي اولين سلاموتوکردي اولين دوست دارم روتوگفتي اولين دروغ روتوگفتي اولين خيانت و توکردي لحظه ي جدايي اولين قدم روتوبرداشتي همه ي ايناگذشت ورفت ولي به خداگناه من فقط همون اولين نگاه بود

+ نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 0 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

   

دیروز ... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز.... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها ...می چکد بر فرش خانه... باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست

+ نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 0 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

   

اگر تو نباشی... اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند و ابرهای مهربان هم نمی توانند غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند اگر تو نباشی... چه خواب باشم و چه بیدار حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است اگر تو نباشی... چه در کنار پنجره بایستم چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم

+ نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 0 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


  

    

 سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم...ولي آخر بهش نرسيدم

+ نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 0 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

دلم  میخواد فردا که از خواب بیدار شدم زندگی کنم

باز گرد...بیرحمانه بودنت را میتوانم تحمل کنم وتاب   

آورم،اما نبودنت را هرگز

صدایم کن قبل از آنکه به انتها برسم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 1 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


 

   

من اینجام،اما تو کور شدی و دیگه منو نمیبینی...من همینجا کنار توام ...اما تو ...نه حتی نمی خوام حرفشو بزنم...دیگه همه چیز بین ما تموم شده ...   اما تو اینو هم باور نداری!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 1 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


      جهنمی به نام زندگی مشترک

   آیا این اعتراف دردناکتر از مرگ گندیده ایست که بر دوش میکشیم

 

                                                 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 1 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


      بابا اسپیکراتون روشن کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 11 قبل از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |


  
 
یه روزایی مثل امروز برای گفتن خیلی چیزها دیگه دیر شده
خوب که فکر می کنم برای همه چیز دیر شده
توی هر کاری عجله می کردم اما همیشه کندتر از زمان بودم
من جا موندم
من توی این بازی عمرم جا موندم
دیگه فرصتی نیست
چون برای بازی مجدد دیگه دیر شده
نه رقیبی هست نه وقت و انگیزه ای
همیشه همینطور بوده
آره از وقتی من یادم می یاد واسه هر کاری که کردم یه لحظه بعدش پشیمون شدم
بعد پشیمونی رو فراموش کردم بعد فراموشی رو رها کردم
بعد خودم رو گم کردم و به خودم اومدم که ای وای دختر چه کردی با خودت
وقت اضافه هم گذشت
 تو حتی نفهمیدی که کی سوت آخر بازی رو زدن
فقط وقتی فهمیدی که همه با حالت تعجب از شکست بهت زده نگات می کردن
و تو هیچ وقت نفهمیدی که چرا باختی
اما من بهت می گم تو همیشه از روزگار جا موندی
چون هیچ چی رو جدی نگرفتی
آره بابا زندگی چیزی جز یه شوخی بامزه نیست اینو بعدن می فهمی
هیچ چیز این زندگی جدی نیست
حتی اخم آدمها هم یه جورایی بامزه است
و من به همه چیز می خندم، حتی به گریه های خودم
مجبورم برای همه چیز
حتی برای خندیدن و گریستن
 چون چاره ای نیست
پس به روزگار و بازی های روزگارهم می خندم
اما یه لحظه صبر کن ببینم
نگام کن
خوب به من نگاه کن
واسه چی داری گریه می کنی
واسه چی داری ناله می کنی
شکایتت از کی ، از چی؟
اشک نریز گلکم، نازکم
آروم باش و به من خوب گوش بده
دیدی گفتم برای خیلی چیزها دیر شده
اما تو حرفم رو باور نکردی
آره جونم، وقتی واسه چیزی که تموم شده و از دست رفته گریه می کنی
معلوم می شه که تو نفهمیدی و قدر خیلی چیزها رو ندونستی شایدم اونا قدر تو رو ندونستن
اما دیگه بازی تموم شده حتی اگر همه تلاشت رو بکنی دیگه هیچی سر جای خودش بر نمی گرده
قصه غصه های آدمها هیچ وقت خدا تمومی نداره
اما خاطره ها می تونه مرهمای خوبی واسه زخم ما باشه
مثل من باش که خاطره هام شده فانوس روشن روزها و شبای سیاهم
البته اگه یه کم فکر کنی می فهمی که درد هم شیرینه، لذت داره
الان که توی رنج و دردم دارم اینا رو می گم
چون فهمیدم که رنج لذت داره
لذتش اینه که قدر روزهای خوب و شیرینت رو توی رنج و درده که  می فهمی
خیلی چیزهای دیگه هست که می خوام بگم
اما حرفم نمی یاد، باشه واسه بعد، وقتی که ....
تو بگو که کی تا واست خوب خوب تعریف کنم

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 4 بعد از ظهر میدونین کی نوشته ؟مادوتا سارا و محسن |